تبليغاتX
JavaScript Codes رویای گل رز...

خدایا میزاری دست شو بگیرم

اگه این دنیا نشد اون دنیا چی ...میزاری

اون دنیا چطوریه ......

...انتظار

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/02/10ساعت 21:21 توسط مهدی |


گل رز باغ ارزوهام فرشته بهشتي من كه رويايي شدي برام وروياهم واسم موندي سهم من ازعشق تو دلتنگي است انگار تا هميشه بايد با رويايت زندگي كنم عزيزم فكر من نباش اين سرنوشت منه كه اينطوريه ديگه مهم نيست چي  برام پيش بياد و چه تقديري واسم رقم بخوره ديگه به من فكر نكن... تمركز ت روبزار براي رسيدن به ارزوها و روياها ت ...تا خداي نكرده يه روز مثل من نشي

گل رزقشنگم عشقم باوركن عاشقتم ...خيلي دوستت داشتم و دارم دلم ميخواد روزي خبراهاي خوشي ازتو بدستم برسه خوشحالي تو خوشحالي من و سعادت و خوشبختي تو خوشبختي منهچه من كنارت باشم چه نباشم چه دوستم داشته باشي وعاشقم باشي چه نباشيمنم همون كاري كه تو ميگي مي كنم ...ميرم ... ميرم دنبال تقدير خودم از اولش هم ما ل هم نبوديم

 چه کار کردی منوعاشق خودت کردی حالا میگی برو...قلبم رو میشکنی سهم من از عشق دلتنگیست ..انگار تا همیشه باید با رویایت زندگی کنم ..!منو ببخش به خاطر همه بدیهام منو ببخشواست مي كنم دعا ...مي سپرمت دست خدا

+ نوشته شده در شنبه 1387/02/07ساعت 10:54 توسط مهدی |


 از كارخونه زنگ زدن واسه مصاحبه استخدام ولي ترسيدم كه اينطوري تو رو از دست بدم واسه همين نرفتم شايدم اصلا رد ميشدم ... ولی ترسيدم ...من از خيلي چيزا ميترسم از اينكه اين عشق فقط يك رويا بمونه ...از اينكه اين رويا تو قلبم بميره ...از اينكه اخرش منو رها كني ...خدايا چرا نميشه ...من كه مي دونم دوستم داره فقط نمي دونم چرا نميشه...چرا داري اينطوري مي كني خدا ..گاهي اينقدر نزديكش مي كني ... گاهي احساس مي كنم فاصله يه دنياس ...من مي خوامش ...خدايا خودت كه شاهد بودي اونروز با ديدنش چه خوشحال شدم و چقدر قلبم به طپش افتاد زبونم بند اومده بود يه لحظه مي خواستم بغلش كنم چه احساس شگفت اوري بود تموم سلولهاي بدنم دون دونه به طپيدن افتاده بود واخرش چه لبخندش قشنگ بود و نگاهش... و نگاهم ...خدايا چرا داري بامن اينطوري مي كني اخرش چه تصميمي براي من داري ...من كه مي دونم همه اينكارا دست توس خدايا ...ما انسانهاهيچ كدوم صد در صد ازخودمون اختياري نداريم ...تو اي خدا تهيه كننده و گارگردان اين روزگاري .....خدايا منو نگا از اون بالا ..منو نگا ...دلت مياد باهم اينطوري كني مي دونم كه انسان گناه كاريم ولي ...گناه دارم ...منكه جز يك زندگي عاشقانه وساده وپاك چيزي نمي خوام ...كجاش بده ... مگه خدا چي مهمه توي دنيا ...فقط ايمان ؟ پس عشق واحساس چي ...چرا خلقشون كردي ...كاش ميشد خدا... باهم حرف بزني ارومم كني ...اين سكوتت منو ميكشه.... اي خداي مهربون اي ارحمن الرحمين رحم کن اينطوري نكن ....من از تو می خوامش

خدایا مواظبش باش ...

سهم من از عشق دلتنگي است ...!

شبهای تنهایی پایان پذیر نیستن مگر اینکه تو بیایی..!

 انگار تا هميشه بايد با رويايش زندگي كنم ...!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/22ساعت 21:52 توسط مهدی |


شب امد بازيك شب ديگراز شبهاي تنهايي من ...چه كسي ميشمارداين شبهارا...چه كسي با من ميخواند شعرهاي تنهاييم را ...چه كسي زمزمه مي كند ناله هاي دلگيرهرشبم را ...چه كسي پاك مي كند اشكها و گونه هاي خيسم را ...خدايا كسي نيست خودت بشمار اين شبهاي تنهاييم را تا باز اون دنيا نگي ...يكي رو بهم دادي ...منوشايد بي كس ترين اين كهكشان افريدي راستي خدايا جسم منو با خاك كدام يكي از اين سياره ها ساختي وروحم را با نسيم ورايحه كدام سرزمين در من دميدي كه اين گونه ميل گريزدارداز تنم ...خدايا سهم من اين نيست! ....چرا اذیتم می کنی چرا با من اینطوری می کنی مگه چه گناهی مرتکب شده ام که قابل بخشش نیستم ...به کسی تجاوز کرده ام ...خون کسی رو ریخته ام ...چه کرده ام که اینگونه عذابم میدی ...یعنی اینقدر بد و پستم...خدایا پس کو ارحمن راحمینت ...مگه من چی میخوام ازت ...پول ...مقام ...جزمهر و عشق تقاضایی ندارم ...چی رو می خوای امتحان کنی تو که هر کاری خواستی با من کردی ..روحم رو داغون کرد ی ...اونقدر دعا و نیایش یکیشم واسه خودم نبود ... واسه اینو اون بود واسه پاکی وصداقت دل بود ...من طاقت ندارم ضعیفم خدا شکنجه دیگه کافیه جونم رو بگیر خلاص...باقی حرفا مال اون دنیا اگه اجازه دادی اوندنیا حرف بزنم به همه می گم با من چه ها کردی ...خدایا هرکاری میخوای بکن فقط عشق رو ازم نگیر من این دنیا تو بدون عشق نمی خوام  ...واسم دعا کنید ...گرچه اون دیگه مارو نمیبینه و دعا اثری نداره .....ولی شما دعا کنید .... 

...سهم من از عشق دلتنگي است ؟...انگار تا هميشه بايد با رويايش زندگي كنم؟ ....

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/10ساعت 21:52 توسط مهدی |


سال نو مبارك  بهترينها رو براتون ارزوميكنم

باز بهار بااواز پرندگانش طنين لحظه اي بي كسيم رو شاعرانه تر ميكنه ونسيم نمناك بهار گونه هاي خيسم رو همراهي ميكنه واسمون كه رنگش انگار ابي تر شده وهمه چيز درحال نو شدن و تازه شدنه وخورشيدم كه انگار از پارسال حرارت بيشتري داره ...خدايا پس چرا من اينگوشه هنوز سردمه بهارها امدند و رفتند اما هيچكدام بهار زندگي من نشدند هرچي دعاوالتماس و نيايش كردم براي عشقي كه شايد ديگر رسيدنش برايم رويايي بهاري خواهد ماند نمي دانم خدايا چرا رحمتت را از من دريغ مي كني يا هنوز نوبت من نرسيده ...خدايم تو خوب مي داني كه چقدرگل رزم را دوست دارم وچه شبهايي كه از روي ديواربلند پرچين ارزوهايم به دنبال تصوير رويايي اش بوده ام وعاشقانه نگاهش راتا طلوع سحردرذهنم تداعي و تصور كرده ام ...خدايم مگذارعشقم اينگونه پژمرده شود وحسرت شكفتنش تاابد به دلم بماند ...خدايم اه اي خدايم اي پناه و تكيه گاهم من او را ازتومیخواهم ...                            واسه عشقم دعا كنيد... براي سلامتي خودش و.. مادرش وخونوادش...

 

انگار تا همیشه باید با رویایت زندگی کنم

اهنگ وبم رو تقديم ميكنم به عشقم وبه همه عاشقا

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/04ساعت 20:48 توسط مهدی |


نگو نه نمی خوام ...نگو نمیشه ...نگو نمی تونم می ترسم اخه چرا ....از چی میترسی ...ازمن ..از عشقم نزار عشقمون رنگ جدایی بگیره ...سهم ما این نیست نزار تا اخر عمر اه و افسوس جدایی بکشم نزار تا ابد تصویرت رو با ابرا توی اسمون تجسم کنم وبا خیال رویای تو شبا کز کنم یه گوشه  و بغض خلوتم رو پر کنه نزار طوفان سردنبودنت گرمای تنم رو نابود کنه نزار صدای تو طنین لحظه های بی کسی و تنهاییم بشهنزارعشق منوتو فقط یک سراب باشه من تو رو واسه همیشه می خوام کوچولوی دوست داشتنی و قشنگ من نزدیک شو به من دستم رو بگیر به من اعتماد کن خودت رو بچسبون به اغوشم بزار با رنگ چشات زندگیم رو نقاشی کنم خدا کمکمون می کنه ..خودش قول داده ...گفته بخواهید میدم کوچولوی دوست داشتنی و قشنگ من گل رزم نزدیک شو به من

دیگه میلی به نوشتن ندارم ...این روزا کارم شده گوش دادن به این اهنگ محسن یگانه ..

تقدیم به گل رزم که خیلی دوستش دارم ...

من بي تو هيچم تو باورم نكن خيسم زگريه تنها ترم نكن

عاشق كه بودم تا با تو سر كنم اتش كه نبودم خاكسترم نكن

اگه عاشقت نبودم اگه بي تو زنده بودم تو بمون كه بي تو غصه مي خورم

اگه دل به تو نبستم اگه اين منم كه هستم از هواي گريه ات پرم

اگه شكوه دارم از تو اگه بي قرارم از تو تو بمون كه اشيونه ام تويي

به هوايت اي ستاره به تو ميرسم دوباره اگه عاشقم بهانه ام تويي

دل كنده بودم از همزبونيت پنهون نكردي از من نشونيت

من پا كشيدم از بخت بسته ام تو پا فشردي بر مهربونيت

اگه هم زبون نبودم اگه مهربون نبودم چه كنم اين دل شكسته رو

اگه سرد و مرده بودم اگه پر نميگشودم به تو بسته بودم اين دو بال خسته مو

اگه شكوه دارم از تو اگه بي قرارم از تو تو بمون كه اشيونه ام تويي

به هوايت اي ستاره به تو ميرسم دوباره اگه عاشقم بهانه ام تويي

+ نوشته شده در جمعه 1386/12/17ساعت 11:29 توسط مهدی |


گل رزم .....مهربونم ..براي تو مي نويسم ...هميشه براي تو مي نوشتم ...ساختن اين وبلاگ بهونه اي بود براي حضور تو ومن حرفايي كه گفتني نبود و حس كردني بود رو برايت مي نوشتم ...هرگز نفهميدي ونخواهي فهميد احساسي وعشقي را كه در قلبم نسبت به تو دارم حتي اگر روزي هم در كنار من باشي بازم نخواهي فهميد كه چقدر دوستت دارم ..هرگزبه چشمانت خيره نشدم چون مي دانستم از چشمانم خواهي فهميد عشقي را كه در دل دارم واين لذت بيشتري دارد...اكنون ازمن دوري واين وبلاگ داره كم كم زنگ ميزنه ...تو كه نباشي ديگر مرا ديگر ميلي به نوشتن نيست ...تو كه نباشي ديگه واسم مهم نيست چه اتفاقي وچه تقديري برام نوشته ميشه ...انگار تا هميشه بايد با رويايت زندگي كنم ..من اين رويا را دوست دارم ....

 

من ذهنم را از دست داده ام ، من ذهنم را از دست داده ام

به تو نیاز دارم ، به تو نیاز دارم

من ذهنم را از دست داده ام من کاملا پوچ و تهی هستم

من خودم نمی فهمم تو از کجا آمده بودی

چرا ، چرا من به تو جذب شده ام

روشناییها خاموش می شوند

من بال و پر زنان به هر جا پرواز می کنم

بدون تو من وجود ندارم

چیزهایی که می خواهم وجود ندارد

عشق یک شربت شيرين و بیهوش کننده است

آن محرک من به سمت دیوانگی وزندگي است

و آنها می گویند - تقصیر من است

و آنها می گویند - تقصیر من است

من ذهنم را از دست داده ام ، من ذهنم را از دست داده ام

به تو احتیاج دارم ، به تو نیاز دارم

بدون تو من خودم نیستم بدون تو من وجود ندارم

و آنها می گویند ....آن هذیان است

آن نور تابان و درخشان پرتوهای طلایی

آنها می گویند من باید فورا درمان شوم

مي خواستم بپرم چون پرستويي عاشق پرواز كنم

من می خواهم فراموش کنم چگونه

به دیوارهاوحصارها ضربه زدم و به پایین سر خوردم

ونيمه جان برزمين افتادم پروبالهايم سخت شكست

چگونه بروم ،چگونه بروم

بدون تو من وجود ندارم و زنده نیستم

حال مي خواهم دوباره پرواز كنم با تو واينار بالاتراز حصارها وديوارها

به سوي نورهاي تابان و درخشان وطلايي ....باعشق بسوي اسمان عشق

بتو نیاز دارم من ذهنم را از دست داده ام

بتو نیاز دارم من ذهنم را از دست داده ام...............مواظب خودت باش گل رز باغ ارزوهام

+ نوشته شده در شنبه 1386/12/04ساعت 12:36 توسط مهدی |


گل رزم ...گوش کن میشنوی ...صدای قلبم رو میشنوی ..طپش...طپش....حس می کنی ...این طپش ذهنم را روحم را بخودش مشغول کرده ...اه مهربونم ..اه نازنینم ..احتیاج دارم مرا احاطه کنی و مثل پوششی گرم مرا در اغوش گیری ...اه من از احساس لبریزم واز هیچی سرشار....من طبیب مهربان شبهای تو خواهم شد ....صدای قلبم را میشنوی ...طپش ...طپش ...قلبم خطا نمی کند ..اکنون صدایش تمنای بیشتری دارد ..طپش...تاب..تاب...تو ارزوی من هستی ..تو بهترین من هستی ...تو همه چی من هستی ...تو تکی در میان میلیونها ...تویگانه ای میان میلیونها ...ومن نبض قلبت را حس می کنم ...وقدمهای رفتنت اندیشه ام را ازار میدهد و چشمانم را بارانی می کند ...من وزش عشق را برگونه های مرطوبم حس می کنم ....اه ...من بارها و بارها به گونه ای بی پایان تصورت کرده ام ....اه زندگی من قلبم را به تو میسپارم ...بگذار به تالاب چشمانت بنگرم و دران زلالی گم شوم ....عزیزم مرا دراغوش بگیر ...محکتر بگیر ...بگذارتنم این فشار را حس کند وخون در رگهایش منغبض گردد...طپش ..طپش ...طپش...صدای قلبم را میشنوی ..تندتر شده است خیلی تندتر..دیگر شمارش ضربانش برایم سختر شده است ....

اه من بارها وبارها به گونه ای بی پایان تصویرت را در ذهنم تداعی کرده ام ...طپش طپش...

اه من بگونه ای بی پایان ثصویرت را در ذهن متلاطمم تداعی می کنم ...طپش طپش..

انگارباید تا همیشه بارویایت زندگی کنم ......

عکس ماهی ها رو نگاه کن ..گاهی واسه یک ثانیه باهم بودن باید نفستو توی سینه حبس کنی ...باید خطر کنی ...باید از دنیای ابکی بزنی بیرون .....دوست دارم تا همیشه ...میسپرمت دست خدا ........

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/29ساعت 10:54 توسط مهدی |